۱۳۹۰ بهمن ۲۷, پنجشنبه

مصاحبه ی احمد منتظری، فرزند آیت‌ الله منتظری با دویچه وله

مهدی خزعلی در نامه ‌ای به احمد منتظری از پیام او برای شکستن اعتصاب غذا تشکر کرده و از ادامه اعتصاب غذای خود در زندان اوین سخن گفته است.

آقای خزعلی در سی و هفتمین روز اعتصاب غذای خود خطاب به احمد منتظری فرزند آیت ‌الله منتظری نوشته است: «بگذار جان ناقابل من نیز سبب شود تا آیین دادرسی در محکمه ‌ها رعایت شود و از نفوذ عناصر ضد انقلاب و منافق در وزارت اطلاعات و سپاه کاسته شود، شاید آیندگان برای من نیز خدا بیامرزی بگویند».

او در این نامه به وضعیت سه نفر از هم اتاقی‌ های خود اشاره کرده که «بدون ادله و مستندات و اقرار» توسط قاضی پیرعباسی در یک محاکمه دو دقیقه ‌ای به ١٧سال حبس محکوم شده ‌اند. یا فرد دیگری را بدون دلیل و اقرار به صرف دریافت یک ایمیل جعلی یک و نیم سطری به اعدام محکوم کرده‌ اند.

این نویسنده منتقد حکومت به رعایت نشدن کمترین حقوق متهم و زندانی در دادگاه‌ های انقلاب اشاره کرده و درباره اعتراض آیت ‌الله منتظری به وضعیت زندانیان سیاسی در دهه شصت نوشته است: «حال می‌ فهمم اگر فریاد اعتراض پدر شما نبود، چه بر سرما می ‌آمد، اینجا همه زندانیان برای والد معظم شما دعا می ‌کنند و برایش علو درجات مسئلت دارند».

آقای خزعلی درباره عدم رعایت موازین دینی در جریان «شکنجه‌ ها» نوشته است: «عزیزان دربند، شکنجه ‌گران را به فاطمه زهرا سوگند می‌ دهند و بازجو با تمسخر می ‌گوید: این حاجیه خانم دیگه کیه؟»

مهدی خزعلی در آخرین مصاحبه خود پیش از دستگیری، روز جمعه ۹ دی (۳۰ دسامبر) همزمان با پایان مهلت ثبت ‌نام داوطلبان نمایندگی انتخابات مجلس در گفت ‌و‌گو با دویچه وله با بیان این ‌که «۱۲ اسفند، شهر بوی مرده خواهد داد»، درباره انتخابات مجلس شورای اسلامی تاکید کرده بود: «قطعاً ۱۲ اسفند، اولین انتخاباتی خواهد بود که پای هیچ صندوق رأیی نخواهم رفت».

متن مصاحبه
دویچه وله: مهدی خزعلی در پاسخ پیام شما برای شکستن اعتصاب غذا، نامه ‌ای خطاب به شما نوشته و از رعایت نشدن حقوق زندانیان خبر داده و این‌ که به اعتصاب غذای خود پایان نخواهد داد. درباره‌ ی توصیفات مهدی خزعلی از محل نگهداری خود و به‌ طور کلی وضعیت فعلی زندانیان سیاسی چه فکر می ‌کنید؟

احمد منتظری: اساساًً وجود زندانی سیاسی در یک نظام، به معنای نبودن آزادی عقیده و بیان است. این امری کاملاً مشخص است.

در جمهوری اسلامی، هم از این نظر که ما اسلامی هستیم و دین اسلام آزادی بیان و عقیده را تصریح کرده (لا اکراه فی الدین) و هم از این‌ نظر که در قانون اساسی به آزادی بیان و عقیده تصریح شده است، وجود زندانی سیاسی، خلاف قانون اساسی و خلاف دین ما است.

خیلی عجیب است که هنوز آقایان سرشان را زیر برف کرده ‌اند و اسم زندانی سیاسی را "زندانی امنیتی" می ‌گذارند تا بتوانند هر کاری بکنند، وگرنه وجود زندانی سیاسی، به معنای نبود آزادی عقیده و بیان است.

در نامه‌ اخیر مهدی خزعلی، به اعتراض آیت ‌الله منتظری به وضعیت زندانیان سیاسی دهه‌ شصت اشاره شده و این ‌که بعد از اعتراض آیت ‌الله منتظری، وضعیت زندانیان بهتر شده بود. قضاوت شما نسبت به وضعیت زندانیان سیاسی در دهه‌ ی شصت، در مقایسه با وضعیت امروز نگهداری زندانیان سیاسی چیست و چه راهی به نظر شما می ‌رسد برای این‌ که حکومت ایران وضعیت زندانیان را بهبود ببخشد؟

فکر می ‌کنم شرایط این دو دوره اصلاً قابل مقایسه نیست و وضعیت نسبت به گذشته بهتر شده است، ولی باز اصلاً قابل قبول نیست که اولاً ما زندانی سیاسی داشته باشیم و ثانیاً تا این حد زندانیان حتی از نظر سرما و گرما و وضعیت پزشکی و همین ‌ظور خانواده‌ های زندانیان در مضیقه باشند. اگر بر فرض حتی زندانی مجرم باشد، خانواده هیچ گناهی ندارد، اما خانواده‌ های زندانیان را دائم اذیت می‌ کنند. البته از دهه‌ ی شصت به این طرف، شرایط رو به خوبی بوده، یعنی اصلاً قابل مقایسه نیست.

اولین نامه‌ ای که آیت ‌الله منتظری نوشتند و از وضعیت زندانیان شکایت کردند، در سال شصت بود. ایشان در تاریخ ۵ / ۷ / ۱۳۶۰ به مرحوم آیت ‌الله خمینی نوشتند که دختران ۱۳-۱۴ ساله ‌ای فقط به جرم ‌تندزبانی در زندان‌ هستند. این نامه در خاطرات ایشان وجود دارد و جزو افتخارات ایشان است که چند ماه بعد از شهادت پسرشان، از کسانی دفاع کرده‌ اند که گول خورده ‌اند و حتی به آن گروه وابسته شده‌ اند. آیت ‌الله منتظری این مسائل را می ‌گفتند، ولی کسی تبعیت و کمک نمی ‌کرد، ایشان تنها بود. اگر آن موقع کمک می ‌کردند، الان وضع این ‌طور نبود.

به یاد دارم وقتی برادرم آقای سعید منتظری، ۱۱ ماه در زندان انفرادی بود، حتی یک روزنامه در زمان اصلاحات ننوشت که ایشان در زندان است. تا من به‌ طور اتفاقی آقای سراج‌ الدین میردامادی را دیدم و به ایشان گله کردم که چرا در این زمینه خبررسانی نمی ‌کنند و بعد ایشان آن روز در روزنامه‌ "حیات نو" این خبر را نوشتند. شاید همین هم باعث شد که زودتر به پرونده‌ ی برادرم رسیدگی کردند. فکر می ‌کنم وظیفه‌ رسانه‌ ها است که آگاه ‌سازی کنند زندانی سیاسی چیست، کیست و در چه شرایطی به سر می ‌برد و اساساً معنای داشتن زندانی سیاسی چیست که هم مردم و هم مسئولان آگاه شوند. چه بسا مسئولان از بس در جلسات ‌شان گفته ‌اند "زندانی امنیتی"، واقعاً یقین کرده‌ اند که اینها امنیتی هستند.

در حالی که کدام زندانی امنیتی؟! اینها کسانی هستند که مسئولان کشور بوده‌ اند، جزو خدمتگزاران بوده ‌اند و بسیاری ‌شان در پیروزی انقلاب نقش داشته ‌اند و جان ‌فشانی کرده‌ اند. خیلی زشت است که الان این افراد در زندان باشند. فکر می ‌کنم آگاه‌ سازی مردم، خیلی کمک می‌ کند ‌که این دوره تمام شود و مسئولان و نظام واقعاً اصلاح شوند و خدای نکرده به جایی نرسد که مردم به فکر براندازی بیافتند.

پیش‌ تر برخی زندانیان سیاسی از توهین بازجویان به مقدسات اسلام هنگام بازجویی خبر داده بودند. در نامه‌ اخیر مهدی خزعلی هم به این مورد اشاره شده است. در این باره چه فکر می ‌‌کنید؟

بله این مسئله هم متاسفانه بوده است، ولی چون گفته نمی‌ شده و همیشه سرپوش گذاشته می ‌شده، به جایی نرسیده است. حتی در سال ۱۳۶۵، آقای عبدالله کاظمی که زندانی بود، همین اهانت را شنیده و ایشان هم می‌ گفتند که صریحاً به حضرت فاطمه‌ زهرا اهانت می‌ شده و گفته ‌اند «این حاج‌ خانم کیست که داری اسم ‌اش را می‌ بری». ایشان این را می ‌گفتند، ولی هیچ‌ کس پیگیری نکرد. خیلی از مسئولان تکذیب کردند و باور نکردند، در نتیجه به جایی نرسید. اگر مسئولین خود را به این دین معتقد می ‌دانند، بیایند تحقیق کنند و ببینند چه کسی این تخلف را کرده و متخلفان را مجازات کنند. شما که بی‌ گناهان را مجازات می‌ کنید، چرا کسی را که به حضرت زهرا اهانت کرده در درون نظام تحمل می‌ کنید؟

لااقل بیاید و از مردم عذرخواهی کنید و بگویید این اهانت شد و ما رسیدگی کردیم. اما اگر دائماً سرپوش گذاشته شود و بگویند که نه این ‌طور نبوده و یقین نداریم، هیچ‌ وقت اصلاح نمی‌ شود.

شرف جنبش سبز ایران،دکتر مهدی خزعلی




بسیجیان سبز آزادیبخش ایران
blog:http://basijianesabz.wordpress.com
facebook:
http://www.facebook.com/profile.php?id=100003290833188

نامه ای به مهدی خزعلی از جانب یک بی دین


سلام

نامه ای که از زندان نوشتی را با دقت خواندم. خوشحالم که تو نیز مانند بزرگواری چون منتظری هم شجاعت و هم صداقت آن داری که جنایتی را که به نام اسلام و دین در این سرزمین رخ داده است را بر زبان بیاوری. در زمان زنده بودن زنده یاد منتظری نامه ای برایش ارسال کرده بودم و به عنوان کسی که دین ندارد از شجاعتش قدردانی کردم و او نیز در پاسخی پر مهر تلاش کرد که مرا به دین باوری دعوت کند.

البته من هنوز بی دین هستم و نه به اسلام و نه به هیچ دین دیگری باور ندارم، ولی معتقدم دین هم از الزامات جامعه ای است که بدان نیاز دارد تا خود را متوازن سازد. به همین دلیل هرگز این بی دینی من در تقابل با مذهب غیر سیاسی قرار نگرفته است. ولی من به عنوان یک شهروند این سرزمین نمی توانم بپذیرم که قوانین مدون کشوری که متعلق به همه مردم ایران از هر دین و آیین و مذهب و یا بی مذهبی است، برگرفته از قوانین مذهب اسلام در قرون گذشته باشد. صحبت از چند منافق و یا مامور نیست که چنین جنایاتی سهمگین به نام اسلام رخ داده است، این یک روند اجتناب ناپذیر بود.

راستش مظلومترین باور در حکومت اسلامی نه یهودیت و نه بهایی و نه بی دینی است. با اینکه می دانیم در این سالها چه بر سر بهائیان و بی دینان آورده شد و یهودیان ایرانی فوج فوج به اسرائیل پناه بردند با این حال هیچ باوری مظلومتر از دین اسلام  نبوده است. در این سالها اسلام را کرده اند دین بی رحمی و شقاوت و بی عدالتی و جنایت و دروغ  و ریا تزویر و ………

دوستی دارم که شاعر است و خیلی عصبی و بدخلق  و شدیدن هم ضد اسلام است. روزی که با هم بودیم گفت فلانی تو که وبلاگ می نویسی و واردی لطفن یک وبلاگ هم برای من بساز و یادم بده چطور کار می کند.
گفتم باشه حتمن می خواهی شعرها و داستانهات رو منتشر کنی؟
گفت نه عزیز،ما هر چه می کشیم از دست این اسلام است، می خواهم هر چه حرف رکیک در زندگی بلدم  نثار این آئین کنم؟
با تعجب گفتم با این کار می خواهی با مذهب مبارزه کنی؟
گفت آری اینها …………

در پاسخ گفتم همه فحشهای عالم را هم که به اسلام بدهی باز یک ذره کوچک در برابر دشمنی حاکمان جمهوری اسلامی حساب نمی شوی. دشمنی تو اصلن دشمنی نیست در برابر کسانی که سالها به نام دین تجاوز کردند و آدم کشتند و حق را ناحق کردند. تو چه می توانی بگویی که آنها در عمل اثباتش نکرده باشند.

دوستم پاسخی نداد و نمی دانم که قانع شد یا نشد ولی دیگر هرگز سراغ وبلاگ را نگرفت .

من بی دین و تو دیندار همیشه نشستیم تا هم را قانع کنیم و در بزنگای تاریخ وقتی تو قدرت را گرفتی چون من قانع نشدم سرم را زیر آب کردی و یا اگر کردند اصلن به رویت نیاوردی و زیاد برایت مهم نبود. شاید اساس اشتباه این است که ما می خواستیم دیگری را مثل خود کنیم، اگر با حرف شد که فبها و اگر نشد با زور و داغ و درفش باید به توبه می افتادم تا برادران من ارضاء شوند.

مهدی می دانم که در وضعیت مناسبی قرار نداری. چند هفته اعتصاب غذا تو را به سوی مرگ می برد و یا شاید تو خود به پیشباز مرگ می روی. مرگی که اگر رخ دهد غصه دارم می کند و دیگر در این وانفسا نمی دانم با کدام متدینی بتوانم این گونه راحت سخن بگویم. می دانی که زیاد نمانده است و روز به روز کمتر می شود. منتظری متاسفانه  یک استثناء بود و رفتار دیندارانی که در قدرت بودند رفتاری به گونه منتظری نبود.

من به خود اجازه می دهم که تو را نصیحت کنم. دینت را بردار و در پستوی خانه مثل مرحوم شاملو نهان کن زیرا همه کسانی که به نام دین بر من و تو حکومت می کنند دشمنان شماره یک همان دین هستند. دوم اینکه اعتصابت را بشکن و همین حرفهایی را که در این نامه آخر زدی را با صدای رساتر بگو ! مرگ تو تاثیر آنی خواهد داشت ولی تاثیر دائمی در کلام توست.

سیامک فرید      بروکسل
26 بهمن 1390

فردا مهدی خزعلی می میرد…!



فوریه 16, 2012 بدست  مسعود مشهدی

فردا مهدی خزعلی میمیرد و سر تیتر خبرهای داغ در سایت بالاترین میشود…! چند روزی که میگذرد همه چی فراموش میشود…! انگار نه مهدی خزعلی امده و نه رفته…! اگر با مرگ اون همه چی حل میشد میگفتم ادامه بده مَرد…! ادامه بده چون من صِدام از جای گرم درمیاد و آروغی میزنم از سر شکم سیری و چه میدانم و چه میفهمم سی و چند روز فقط با اب و قند سر کردن یعنی چه…! اما دریغ که او میمیرد و دور باطل ادامه دارد…!
حضرت مهدی خزعلی …! برادر گرامی که من به شخصه از تو خوشم نمیاد اما بعضی افکار و اعمالت رو میپسندم خدمتت عرض میکنم بودن و فریاد زدن تو خاریست در چشم دشمنان و با عدم وجودت نفس راحتی خواهند کشید انهایی که خار چشمشان بودی…!
حضرت مهدی خار باش برای کسانی که میخواهند تو خوار باشی…! بمان بخاطر اینهمه ادم که خواستند بشکنی اعتصاب غذایت را…! بمان که امروز وجود امثال تو را محتاجیم نه بی وجودهایی که حس میکنند وجود دارند…! بمان و خار باش و خوار و ذلیل کن بی وجود ها را…!

۱۳۹۰ بهمن ۲۶, چهارشنبه

نامه افشاگرانه مهدی خزعلی به احمد منتظری/ شاید شهادت من از نفوذ منافقان در اطلاعات و سپاه کم کند

حجت الاسلام احمد منتظری طی تماس تقاضا کرده بوند تا دکتر مهدی خزعلی به اعتصاب غذای خود  پایان دهند در پاسخ به درخواست ایشان دکتر خزعلی نامه ذیل را برای ایشان ارسال نمودند.نامه افشاگرانه و تکان دهنده ای دکتر مهدی خزعلی به احمد منتظری  بدین شرح است:
بسم الله الرحمن الرحیم
برادر ارجمند حجت الاسلام والمسلمین حاج احمد منتظری دام عزه

پیام محبت آمیز شما واصل شد، ظلمی که بر من می‌رود یک از صد برابر ستمی است که بر هم بندی‌های من روا داشته‌اند!

در میان ما کسانی از زندانیان دهه شصت هستند که از قتل عام شهریور ۶٧ جان سالم بدر برده‌اند، وقتی از شرایط زندان‌های آن دوران سخن می‌گویند، مو بر تن انسان سیخ می‌شود، می‌گویند در سلول های انفرادی که مرا حبس کرده بودند، یک تخت سه طبقه قرار می‌دادند و ٣٠ نفر در آن جا می داده‌اند، در هر طبقه ٩ نفر چمباتمه می‌زدند و سه نفر در فضای باقیمانده جلوی در چمباتمه می‌زده‌اند. و هنگام رفتن به دستشویی زانو‌ها باز نمی شده است! (به این می‌گفتند زندان مجرد‌ها)

یا قصه قفس‌های آهنی و تابوت و کیسه حاج داوود آهنگر (رییس زندان) دهشتناک است! حال می‌فهمم اگر فریاد اعتراض پدر شما نبود، چه بر سرما می‌آمد، اینجا همه زندانیان برای والد معظم شما دعا می‌کنند وبرایش علو درجات مسئلت دارند.

بگذار جان ناقابل من نیز سبب شود تا آیین دادرسی در محکمه‌ها رعایت شود و از نفوذ عناصر ضد انقلاب و منافق در وزارت اطلاعات و سپاه کاسته شود، شاید آیندگان برای من نیز خدا بیامرزی بگویند.

شاید با شهادت من بساط بیدادگاههای انقلاب و این شعب فرمایشی و شعب تجدید نظر کذایی جمع شده و این رسوایی از دامن دستگاه قضا برچیده شود!

آنچه من به چشم خویش دیدم، کمترین حقوق متهم وزندانی در دادگاههای انقلاب رعایت نمی‌شود. بسیاری ازحق وکیل محرومند و اکثرا امکان ملاقات با وکیل ندارند، کسی اجازه خواندن پرونده خویش را برای دفاع ندارد، بدون ادله و مستندات و اقرار به صرف گزارش وزارت اطلاعات، حکم انشاء (ببخشید امضاء) می‌شود. شما را از داشتن حکم و دادنامه محروم می‌کنند، قبل از رویت حکم از شما به اجبار امضا می‌گیرند که حکم به شما ابلاغ شده است، حتی رای دادگاه را نمی‌توانی بخوانی!

سه نفر از هم اتاقی‌های مرا بدون ادله و مستندات و اقرار قاضی پیرعباسی ظرف دو دقیقه دادگاه به ١٧سال حبس محکوم کرده است و اینک از ١۴بهمن به اعتصاب غذا پیوسته‌اند.

فرد دیگری را بدون ادله و اقراریر به صرف یک ایمیل ١/۵ سطری دریافتی مجعول به اعدام محکوم کرده‌اند!

دیروز یکی ازهم بندی‌ها که توسط صلواتی دو بار به اعدام محکوم شده بود، در اعاده دادرسی آزاد شده و نزد خانواده‌اش رفت. مراسم تودیع او از زندان یکی از شاد‌ترین و بی نظیر‌ترین خاطرات شیرین همه زندانیان بود. این نشانه‌ای از دقت نظر قاضی کذایی است!

هفته گذشته جوانی را به خاطر تکذیب نکردن عقایدش که در چند بیانیه آمده بود به زندانی دیگر تبعید کردند تا باقیمانده حبس را به او و مادرش سخت گردانند!

سه تن را به جرم مسیحیت دربند کرده‌اند درحالی که کاری به سیاست و حکومت ندارند و تنی چند دیگر را به صرف عقاید مذهبی، دینی و فرقه‌ای و فارغ از سیاست به حبس‌های طویل المدت محکوم کرده‌اند و ما با آن‌ها صرف نظر از اختلاف عقایدشان از تمام حقوق شهروندی محروم کرده‌اند!

بسیاری را فقط به خاطر تسویه حساب با برخی از مسؤلان عالی رتبه نظام در بند کرده اند و با شکنجه‌های وحشتناک جسمی، روانی از آن‌ها خواسته‌اند، اعتراف‌های کذبی در ارتباط با سرویس‌های جاسوسی بیگانه و اختلاس از سازمان‌های دولتی کنند، هر چند ریالی از آن سازمان کسر یا اختلاس نشده است! در شکنجه‌ها رعایت موارد دینی و اخلاقی هرگز نشده است تا جایی که عزیزان دربند شکنجه گران را به “بی‌بی دو عالم فاطمه زهرا سلام الله علی‌ها” سوگند می‌دهند و بازجو باتمسخر می‌گوید: “این حاجیه خانم کیه؟!” و در‌‌ نهایت قاضیان بیدادگاههای انقلاب آن‌ها را در محاکمه چند دقیقه‌ای بدون حضور وکیل به حبس‌های طویل المدت محکوم، و زندگیشان را متلاشی می‌کنند!

این‌ها نمونه‌هایی از درد‌های ماست و بسیاری دردهای ناگفتنی دیگر دارم که در این مختصر نگنجد! حال جا دارد که در این همه درد بمیرم؟ آیا هنوز خلخال از پای پیرزن یهودی در نیاورده‌اند؟ حال می‌فهمم که والد معظم شما از چه فریاد می‌زد، خدایش رحمت کند و ریشه این ظلم را بکند.

ان شاءالله
حسبنا الله ونعم الوکیل نعم المولی ونعم النصیر
١٣٩٠/١١/٢۴
مهدی خزعلی
اوین بند ٣۵٠

همسر دکتر خزعلی و فرزندش به قید وثیقه آزاد شدند


همسر دکتر خزعلی و زینب خزعلی دختر ایشان امروز چهارشنبه به قید وثیقه آزاد شدند و متاسفانه اتهام انتسابی مشخص نمی باشد.

امروز ،سی و هشت روز از اعتصاب غذای دکتر مهدی خزعلی می گذرد و به نظر می رسد این امور برای ضربه زدن به روحیه زندانیان سیاسی و خانواده هایشان می باشد.

در چند وقت اخیر فشار بر خانواده زندانیان سیاسی افزایش یافته است،اما اقتدارگرایان بدانند که با این اعمال عزم اشخاص را برای نیل به مقصود راسخ تر می کنند.




انقلابی که دیگر انفجار تاریکی است

از زبان امام خمینی جمله معروفی به یادگار مانده است که اکثرا شنیده ام . 

"انقلاب ما انفجار نور بود"

مقصود ایشان از بیان این جمله پُر مغز در مورد انقلاب ایران ، نگاهی بود که از پشت سر گذاشتن انحرافات رژیم گذشته در برخورد با مردم و ظلم و فساد حاکم بر سیستم اجرایی و قضایی مملکت  در آن زمان داشتند و ایشان امیدوار بودند که این انقلاب تمامی آن ظلمت ها و تاریکی ها را نابود کند .

ولی آیا براستی اینچنین شد ؟

با نگاه به وقایع گذشته در دورۀ های مختلف تاریخ 33 ساله انقلاب ،شاهد آن هستیم که حاکمیت در برخورد با مخالفان خود در سیستم قضایی در طول سه دهۀ گذشته ،بسیار ناجوانمردانه و متعصابانه برخورد کرده و هیچ وقت و در هیچ دوره ای مخالفان حاکمیت ،شاهد انصاف و گذشت از سوی حکام انقلابی نبوده اند . 

از این یادآوری تاریخی که بگذریم ، برخورد حاکمیت فعلی با مخالفان ،امروزه بسیار ناجوانمردانه تر بنظر می آید .

یکسال است که میر حسین موسوی نخست وزیر دوره امام بهمراه همسرش و شیخ مهدی کروبی در بازداشت خانگی بسر می برند و حاکمیت ضمن فشار بر خود این افراد ، خانواده و فرزندان ایشان را هم تهدید به بازداشت می کند .

دکتر مهدی خزعلی در بهداری اوین بستری است و نیروهای امنیتی همسر و دختر ایشان را بازداشت کرده اند .

و...

سئوال امروز این است که حاکمیت فعلی به چه دین ومسلکی باور دارد ؟ چقدر وقاحت می خواهد که فردی را در زندان نگه داشته باشی و برای فشار بر او همسر و فرزندان اش را تهدید کنی ؟

واقعا چگونه این انقلاب را دیگر میتوان انفجار نور نامید ؟؟

اینهمه ظلم برای چیست ؟

خدا رحمت کند مرحوم طالقانی را که خطر استبداد دینی را گوشزد می فرمودند .
ولی اگار گوش شنوایی برای کلامشان نبود 

آیا امروز به این دوران نرسیده ایم ؟ امروز فریاد یا زهرا یگان انتظامی برای هجوم به مردم بی دفاع و معترض در خیابان برای چیست ؟

امروز اینهمه هجمه و افترا به مخالفان در روزنامه ها و رسانه های دولتی با پول بیت المال ، با چه کلاه شرعی قابل توجیح و قبول میشود ؟

آری ، امروز دیگر انقلاب اسلامی ما ، انفجار نوری را در خود نمی تواند بپذیرد جز انفجار موشک های شهابین و ... 

امروز حاکمیت و سیستم های امنیتی و قضایی ما در بدترین شرایط اخلاقی قرار دارند و این انفجار را تبدیل به تاریکی و ظلمت کرده اند .

برادران و خواهران "هم الغالبون " عزیز . !

بیدار شوید . به خدا و قبله ای که بسمت اش نماز می خوانید ، روش برخورد با ملحد و کافر هم در آموزه های دینی مان اینگونه نیست که شما با مخالفان سیاست هایتان اینگونه  برخورد می کنید.

بیدار شوید ، و بدانید که راه حقیقت را بدجوری گم کرده اید .